فرهنگستان زبان و ادب
[سرامیک] ← چینی شیشه ای
[سرامیک] ← چینی شیشه ای
💡 یکیست مشعل و در صحن این زجاجی کاخ به هر طرف گذری می فروزد این مشعل
💡 یخ زجاجی شده از برد که میباید اگر خردسالی کندش ضبط برای عینک
💡 گشت مشکات و زجاجی جای نور که همیدرد ز نور آن قاف و طور
💡 سینه چو مشکوة دل آمده وقت حضور همچو زجاجی در او روی تو مصباح نور
💡 زجاجی در کتابش همایوننامه خود را شمس میخواند و میسراید:
💡 حاجی زجاجی که ز دین ساز نداشت خود را ز شکست دل کس باز نداشت