لغت نامه دهخدا
چشمه ترازو. [ چ َ /چ ِ م َ / م ِ ی ِ ت َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) سوراخ دو سر شاهین ترازو که بند های ترازو را بدان بیاویزند. ( ناظم الاطباء ). عین المیزان. عَین. ( منتهی الارب ).
چشمه ترازو. [ چ َ /چ ِ م َ / م ِ ی ِ ت َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) سوراخ دو سر شاهین ترازو که بند های ترازو را بدان بیاویزند. ( ناظم الاطباء ). عین المیزان. عَین. ( منتهی الارب ).
💡 مانند ترازو و گزم من که به بازار بازار همیسازم و بازار ندانم
💡 از برای قیمت یک ذره خاک پای تو نقد هفت اقلیم گردون در ترازو کردهاند
💡 بیکسو می رود از دوش بازو باین شاهین نمی استد ترازو
💡 نومید نیستم ز ترازوی عدل حق زان سر دهند هر چه ازین سر نداده اند
💡 هم ترازوی تو در عدل بود آن که چو تو سر نیارد به زر و سیم فرو چون عدلک
💡 یا رب کجا تمکین فرو شد کفهٔ قدر شرر آفاق کهسارست و سنگم بر ترازو میزند