چشم فتراک

لغت نامه دهخدا

چشم فتراک. [ چ َ / چ ِ م ِ ف ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از حلقه فتراک. ( آنندراج ). حلقه دوالی که از پس و پیش زین اسب آویزند:
چنان آسوده بنشینم دمی از تیغ بی باکش
که دارد گرمی شادی ز خونم چشم فتراکش.فطرت ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کنایه از حلق. فتراک. حلق. دوالی که از پس و پیش زین اسب آویزند.

جمله سازی با چشم فتراک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بسته فتراک عشقم کی بمردن وارهم با وجود آنکه جان دادم گرفتارم هنوز

💡 می شود طوق گریبان حلقه فتراک او هر که سرپیچد ز امر نافذ آن شهریار

💡 دلا تو قابل فتراک آن سوار نئی مرو به صید گهش هر دم ای شکار عبث

💡 دست چنار دولت فتراک او نیافت زانش ممر باد هوا کرد روزگار

💡 گاه در خون تپید و گه در خاک بست خود را چو صید بر فتراک

💡 (هیچ بسمل نکشد سر به گریبان عدم که ازان حلقه فتراک نیاید بیرون)

💡 آن نقاش بزرگ با استفاده از رنگ‌های بسیار درخشان و ترکیب‌بندی دقیق، اثری خلق کرد که بسیار چشم فتراک و خیره‌کننده بود.

💡 در نمایشگاه هنری برگزار شده، بسیاری از بازدیدکنندگان مجذوب آثار چشم فتراک و تکنیک‌های نوآورانه هنرمند جوان در طراحی پرتره‌ها شدند.

💡 معماری این بنای تاریخی با جزئیات بسیار ظریف و تزیینات بسیار پیچیده، منظره‌ای چشم فتراک را برای گردشگران و علاقه‌مندان فراهم آورده است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران