لغت نامه دهخدا
چرک و چپول. [ چ ِ ک ُ چ َ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) چرک و پرک. چرک و شوخ. شوخ و کثافت. و رجوع به چرک و «چرک و پرک » شود.
چرک و چپول. [ چ ِ ک ُ چ َ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) چرک و پرک. چرک و شوخ. شوخ و کثافت. و رجوع به چرک و «چرک و پرک » شود.
چرک و پرک. چرک و شوخ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رشحی از چشمه اخلاص بجوی وز رخ جان خود آن چرک بشوی
💡 سینه را همچو چرک ساز حصار زان سپس باش گو جهان پر مار
💡 ز گردون کهنه تر بسیار وز چرک چو از روغن که بر کاغذ چکیده
💡 ریخت بر خاک از جلادت خون شرک شست ز آب وحدت از دین رنگ و چرک
💡 جعل وش ز گل خویشتن در کشی همان چرک میکش، بدان لایقی
💡 چو باران هوا تر نماید ز آب نسوزاند آن چرک را آفتاب