لغت نامه دهخدا
چرک و پرک. [ چ ِ ک ُ پ ِ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) چرک و چپول. چرک و شوخ. شوخ و کثافت. رجوع به چرک و «چرک و چپول » شود.
چرک و پرک. [ چ ِ ک ُ پ ِ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) چرک و چپول. چرک و شوخ. شوخ و کثافت. رجوع به چرک و «چرک و چپول » شود.
چرک و چپول. شوخ و کثافت
💡 گر تنت از چرک غرض پاک نیست زر نه همه سرخ بود باک نیست
💡 ز سر موی جنون بردش به پا کی به بردش پاک چرک از جرم خاکی
💡 اگر حق الیقین خواهی برو از چرک هستیها بآبی غسل ده جان را که از عین الیقین باشد
💡 در کیسه چرک دنیا، کس را نباشد امروز تا سر بپای، خلقش، چون سنگ پا نباشد
💡 این دارو برای درمان جوشهای چرک دار نیز مؤثر است.[نیازمند منبع]