چانه بند

مترادف‌ها

بند چانه

لغت نامه دهخدا

چانه بند. [ ن َ / ن ِ ب َ ] ( نف مرکب ) باشماق. زنخ بند. یاشماق. خمار. چیزی از اقسام پارچه نخی، پشمی یا ابریشمی که بعض مردان یا زنان چانه را بدان وسیله بندند. چیزی شبیه به یاشماق زنان را. چیزی که غالباً زنان ترک یا بعض زنان ایلاتی بچانه بندند:
واعظ این سنت تحت الحنکت دانی چیست ؟
چانه بندیست که پر چانه بیجا نزنی.تأثیر ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

باشماق زنخ بند یا شماق خمار. چیزی از اقسام پارچ. نخی.

جمله سازی با چانه بند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 و در روايتهاى ديگر آمده است كه حضرت صادق عليه السلام دستور فرمود بر حاشيهكفن اسماعيل بنويسيد: (اسماعيل يشهد ان لا اله الا الله.) (242) و دستور داداو را غسل دهند و كفن كنند، و پس از آنكه او را در كفن پيچيدند، چندين بار دستور داد رويشرا بگشايند و پيشانى و چانه و گلويش را بوسه زد. (243)

💡 یک بازی چانه‌زنی شامل یک نقطه مخالفت یا تهدید به صورت

💡 برای جلوگیری از سقوط کلاه ایمنی در هنگام انجام فعالیت‌های پرخطر، حتماً باید چانه بند آن را به درستی زیر چانه خود محکم کنید.

💡 سربازان در طول تمرینات نظامی دشوار، برای اینکه کلاهخودشان بر اثر حرکات ناگهانی از روی سرشان نیفتد، از یک چانه بند بسیار محکم استفاده می‌کردند.

💡 طراحان جدید تجهیزات ایمنی تلاش می‌کنند تا چانه بندهایی بسازند که علاوه بر حفظ امنیت، راحتی بیشتری را نیز برای کاربران فراهم آورند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران