لغت نامه دهخدا
چالاک شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) چست و چابک شدن. جلد و فرز شدن. تند و تیز شدن. || مجازاً بمعنی بر سر شوق آمدن. خوش و خرم شدن. بانشاط شدن:
جسم خاک از عشق بر افلاک شد
کوه در رقص آمد و چالاک شد.مولوی.
چالاک شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) چست و چابک شدن. جلد و فرز شدن. تند و تیز شدن. || مجازاً بمعنی بر سر شوق آمدن. خوش و خرم شدن. بانشاط شدن:
جسم خاک از عشق بر افلاک شد
کوه در رقص آمد و چالاک شد.مولوی.
چست و چابک شدن. جلد و فرز شدن. تند و تیز شدن. یا مجازا بمعنی بر سر شوق آمدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 راسوها، نه تنها، جوجهها را میکشند، بلکه به مرغهای بزرگ نیز حمله میکنند. راسو، در هنگام حمله بسیار چالاک است و مرغ، در برابر راسو راه واقعی دفاع از خود را ندارد.
💡 جامه آزادگی چالاک باشد سرو را جیب و دامن فارغ از خاشاک باشد سرو را
💡 بررسیها نشان میدهند که رقابت این گونه با کوسهٔ سفید نیز میتوانسته در انقراضش نقش داشته باشد چرا که کوسهٔ سفید توانایی سازگاری با آبهای سرد را داشت و نسبت به مگالودون جانوری چالاکتر بود و به خوراک کمتری احتیاج داشت.
💡 در عرصه بستان جهان، سرو قباپوش خیزد بسی، اما چو تو چالاک نیفتد
💡 که بر بالین من با قامت چالاک می آید؟ که آه از سینه ام بیرون گریبان چاک می آید
💡 در بحث تجاریسازی و انتقال فناوری با وجود نوبودن موضوع در سطح کشور، شهر مشهد پیشرو بوده و پارک علم و فناوری خراسان رضوی، شرکت توسعهگران اقتصاد فناور چالاک، مؤسسهٔ تحقیقات کارآفرینی تک (با پشتیبانی دانشکدهٔ فنی مشهد) و کلینیک صنعت و جامعه دانشگاه آزاد اسلامی مشهد تجربهٔ فعالیت همراه با موفقیت در این زمینه داشتهاند.