چالاک شدن

لغت نامه دهخدا

چالاک شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) چست و چابک شدن. جلد و فرز شدن. تند و تیز شدن. || مجازاً بمعنی بر سر شوق آمدن. خوش و خرم شدن. بانشاط شدن:
جسم خاک از عشق بر افلاک شد
کوه در رقص آمد و چالاک شد.مولوی.

فرهنگ فارسی

چست و چابک شدن. جلد و فرز شدن. تند و تیز شدن. یا مجازا بمعنی بر سر شوق آمدن.

جمله سازی با چالاک شدن

راسوها، نه تنها، جوجه‌ها را می‌کشند، بلکه به مرغ‌های بزرگ نیز حمله می‌کنند. راسو، در هنگام حمله بسیار چالاک است و مرغ، در برابر راسو راه واقعی دفاع از خود را ندارد.
جامه آزادگی چالاک باشد سرو را جیب و دامن فارغ از خاشاک باشد سرو را
بررسی‌ها نشان می‌دهند که رقابت این گونه با کوسهٔ سفید نیز می‌توانسته در انقراضش نقش داشته باشد چرا که کوسهٔ سفید توانایی سازگاری با آب‌های سرد را داشت و نسبت به مگالودون جانوری چالاک‌تر بود و به خوراک کمتری احتیاج داشت.
در عرصه بستان جهان، سرو قباپوش خیزد بسی، اما چو تو چالاک نیفتد
که بر بالین من با قامت چالاک می آید؟ که آه از سینه ام بیرون گریبان چاک می آید
در بحث تجاری‌سازی و انتقال فناوری با وجود نوبودن موضوع در سطح کشور، شهر مشهد پیشرو بوده و پارک علم و فناوری خراسان رضوی، شرکت توسعه‌گران اقتصاد فناور چالاک، مؤسسهٔ تحقیقات کارآفرینی تک (با پشتیبانی دانشکدهٔ فنی مشهد) و کلینیک صنعت و جامعه دانشگاه آزاد اسلامی مشهد تجربهٔ فعالیت همراه با موفقیت در این زمینه داشته‌اند.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
تزویر
تزویر
جزئیات
جزئیات
طی کشیدن
طی کشیدن
فال امروز
فال امروز