لغت نامه دهخدا
چارسو مقصود اصفهان. [ م َ دِ اِ ف َ ] ( اِخ ) بازاری است در حوالی مسجد شاه اصفهان. از میدان نقش جهان وارد این بازار میشوند. ( مرآت البلدان ج 4 ص 49 ).
چارسو مقصود اصفهان. [ م َ دِ اِ ف َ ] ( اِخ ) بازاری است در حوالی مسجد شاه اصفهان. از میدان نقش جهان وارد این بازار میشوند. ( مرآت البلدان ج 4 ص 49 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیدل از این چارسو عشوه ی دیگر مخر غیر فنا هیچ جنس نزد حق ارزنده نیست
💡 گر جلوه دهد خود را در چارسوی خوبی حسن رخ یوسف را بازار نمیماند
💡 در چارسوی محنت و عشق و غم و بلا امروز سالهاست که با ما معاملند
💡 زمین وار لشکر گهی چارسوی دوشاه گرانمایه و نیک خوی
💡 نیست جز سودای او در چارسوی اعتبار مشتری گویا نشان مهره این فال بود
💡 صفی راست بر راه و صفی به خم صفی چارسو درکشیده به هم