پیچ پیچان رونده

لغت نامه دهخدا

پیچ پیچان رونده. [ رَوَ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) آنکه چون مار رود یا چون تیر تخش ( فشفشه ) در هوا. مسنطل. نائع. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه مار پیچ رود آنکه مستقیم نتواند راه رود:مسنطل پیچ پیچان رونده که حفظ نفس خود نتواند.

جمله سازی با پیچ پیچان رونده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یا به خاطر دم بدم آشفتگی را راه ده یا تعلق مو به مو زان طرهٔ پیچان بکن

💡 کین تو برآمد به ثریا و به عیوق لرزان شد و پیچان شد عیوق و ثریا

💡 تابم به تن از طرهٔ پیچان تو افتاد چاکم به دل از چاک گریبان تو افتاد

💡 شد آتش ز اندوه و برخاست زود برون رفت بر خویش پیچان چو دود

💡 ملک سرباز پس چون زلف پیچان جدا گشت از بر خورشید تابان

💡 همه شب ابر گریان بر سر رام همه شب باد پیچان در بر رام