پیل چراغ

لغت نامه دهخدا

پیل چراغ. [ چ ِ ] ( اِخ ) نام دره ای بحدود بلخ و جوزجانان و قندز. ( رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 154 و 308 تا 311 و 403 و 540 شود ).

فرهنگ فارسی

نام دره ای بحدود بلخ و جوزجانان و قندز

جمله سازی با پیل چراغ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ایمه که ندارم از تو پروای چراغ جایی که تویی کجا بود جای چراغ

💡 اگر چراغ بمیرد صبا چه غم دارد و گر بریزد کتان چه غم خورد مهتاب

💡 چون در آید شام، آتش در دلم گیرد ز هجر خوش چراغی می فروزم هر شب اندر شام خویش

💡 در حریم دل چو شمع ناله‌افروزی کلیم حاجت شمع و چراغی نیست آتشخانه را

💡 می شوم من داغ هر کس را که می سوزد فلک از چراغ دیگران غمخانه من روشن است