پیسه شدن

لغت نامه دهخدا

پیسه شدن. [ س َ / س ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) اَبلق و دورنگ شدن. ابلق گردیدن. پیس شدن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) دو رنگ شدن ابلق گشتن.

جمله سازی با پیسه شدن

واحد پول رسمی این کشور روپیه هند است که اجزاء آن پیسه (یک صدم روپیه) می‌باشد.
وان سایه که بر زمانه عدلت پوشید خورشید به نور پیسه نتواند کرد
زین اژدهای پیسه نتواندت رهاندن ای پر خطا و زلت، جز رحمت خدائی
بزرگان که از تخمهٔ ویسه‌اند دو رویند و با هر کسی پیسه‌اند
نبینی که‌ت افگند چون مرغ نادان ز روز و شبان دهر در پیسه دامی؟