پسر فولاد

مترادف‌ها

پسر آهنین

لغت نامه دهخدا

پسر فولاد. [ پ ِ س َ رِ ] ( اِخ ) رجوع به ابن فولاد شود.

جمله سازی با پسر فولاد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 رخنه در بیضه فولاد کند چون جوهر دانه ء خال تو کز دام بود ریشه او

💡 نقش پای ماست بر عقل متین ما دلیل می توان دانست هر جا خامه فولاد رفت

💡 فولاد راگداز دهند از برای آنک شمشیر از آن‌کنند پی دفع بدسگال

💡 بر سر آزادطبعان، سایه بال هما در گرانی هیچ کم از تیشه فولاد نیست

💡 تیغ بر دشمن کشید و دوستداران را ز رشک بر بدن، هر موی کار خنجر فولاد کرد

💡 ناله زار اسیری هیچ تأثیری نکرد در دل سختش که گویی مرمر و فولاد شد

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران