لغت نامه دهخدا
پردخت بودن. [ پ َ دَ دَ ] ( مص مرکب ) تهی بودن. خالی بودن:
مبادا ز تو تخت پردخت و گاه
همین نامور خسروانی کلاه.فردوسی.
پردخت بودن. [ پ َ دَ دَ ] ( مص مرکب ) تهی بودن. خالی بودن:
مبادا ز تو تخت پردخت و گاه
همین نامور خسروانی کلاه.فردوسی.
تهی بودن خالی بودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بگفت ارنه بهر پریدخت بود جهان خود ز فغفور پردخت بود
💡 کیست بحری که موج بخشش اوی کیسهٔ بحر و کان کند پردخت
💡 برین گفتها بر تو دل سخت کن تن از ناز و آرام پردخت کن
💡 سپهبد چو پردخت گشت از حصار بزد خیمه در جانب چشمه سار
💡 که پردخت ماند کنون جای اوی ببردند پرمایه بالای اوی