پراکندگی پخشیده
مترادفها
پراکنده، پخش شده، متفرق، منتشر
متضادها
تجمع، یکپارچگی، انسجام
فرهنگستان زبان و ادب
{diffuse scattering} [فیزیک] هاله هایی که پیرامون بازتاب های پرشدت براگ در نقش پراش پرتوِ ایکس از بلورها ظاهر می شوند
ویکی واژه
هالههایی که پیرامون بازتابهای پرشدت براگ در نقش پراش پرتوِ ایکس از بلورها ظاهر میشوند.
جمله سازی با پراکندگی پخشیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این دانشمند مبنای توجه خود را بر افزایش قابل ملاحظه چگالی شدت در هنگام پراکندگی نور و تغییر فاز نور در هنگام شکست آن قرار داد.