پایدار امدن
مترادفها
دوام آوردن، پایداری کردن، ماندگاری، استمرار داشتن
متضادها
فروپاشیدن، از بین رفتن، زوال
لغت نامه دهخدا
( پایدار آمدن ) پایدار آمدن. [ م َ دَ ] ( مص مرکب ) پایدار ماندن:
اگر روز ما پایدار آمدی
جهان را بسی خواستار آمدی.فردوسی.
جمله سازی با پایدار امدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کان نظم را سپهر ز هم بگسلد همی وین نظم را بدارد تا حشر پایدار
💡 بساط خاک بودراه وخلق نقش قدم کدام نقش قدم پایدار می ماند
💡 ملکها ماند و مالکان مردند ملکت پایدار بایستی
💡 عیش و نشاط و خرمی و عشرت و سرور در زیر سایه علم پایدار اوست
💡 مصطفی آمد در این ره شهریار حکم او بر هر دو عالم پایدار
💡 رو تو با ارباب دین همّت بدار زآنکه این دنیا نباشد پایدار