لغت نامه دهخدا
( پایان آبه ) پایان آبه. [ ب َ / ب ِ ] ( اِ مرکب ) پس آب، مقابل سرآبه: این پایان آبه دنیاست که بشما رسید بدین خوشی تا سرآبه اش چگونه باشد. ( کتاب المعارف ).
( پایان آبه ) پایان آبه. [ ب َ / ب ِ ] ( اِ مرکب ) پس آب، مقابل سرآبه: این پایان آبه دنیاست که بشما رسید بدین خوشی تا سرآبه اش چگونه باشد. ( کتاب المعارف ).
( پایان آبه ) ته ماندۀ آب، باقی ماندۀ آب در ته ظرف یا در گودال، پس آب.
( پایان آبه ) ( اسم ) پس آب ته ماند. آب (در مورد تحقیر بکار میرود ) مقابل سر آبه: ( این پایان آب. دنیاست که بشمارسید. ) ( معارف بهائ ولد ۱۱۶ )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عمریست که ما بی سر و پایان به دل و جان بندیم بهرحال به آن دلبر دلبند
💡 روز تنهائی و پایان وصال و شب هجر ای غم عشق بیا کاول غمخواریهاست
💡 کرد بدین سو عبور لشگر عیش و سرور غصه به تاراج رفت قصه به پایان رسید
💡 چو گفتار داننده آمد به بن به پایان رسانید ز هر در سخن
💡 بحر ما را انتهائی هست نیست خوش درآ در بحر بی پایان ما