پای نداشتن

لغت نامه دهخدا

پای نداشتن. [ ن َ ت َ ] ( مص مرکب ) نیروی مقاومت نداشتن. تاب نیاوردن. استقامت نکردن:
با عطا دادن او پای ندارد بقیاس
هرچه در کوه گهر باشد و در خاک دفین.فرخی.

جمله سازی با پای نداشتن

💡 فـرعـونيان در اين جا باز هم از بى خبرى و نداشتن رشد و آگاهى ساحران ـ كه توده اىاز هـمـان مـردم نـادان بـودنـد ـ اسـتـفـاده نـمـوده و آنـان را در پـيـمـودن راهبـاطـل خـويـش مـحـكـم و پـا بـرجـا كـردنـد و بـراى تـحـريـك سـاحـران از غـريـزهمـال دوسـتـى و وطـن پـرسـتـى و عـلاقـه بـه مليّت و آيين نياكانشان به نفع خويش بهرهبردارى كردند.

💡 حزب سبز دمکراتیک که حزبی کوچک اما تنها حزب مخالف واقعی این کشور محسوب می‌شود، تلاش کرد تا از طریق قانونی مانع از اجرای همه‌پرسی و تغییر در قانون اساسی شود، اما دادگاه روآندا این اعتراض را رد کرد. این حزب همچنین به نداشتن فرصت برای برگزاری کارزار تبلیغاتی علیه تغییر قانون اساسی اعتراض کرده‌است.

💡 ۴ روز بعد، پلیس اسرائیل، ۶ یهودی ساکن اسرائیل را در ارتباط با این قتل بازداشت کرد. با بازجویی‌های بعمل‌آمده، در نهایت، ۳ نفر از آن‌ها اعتراف کرده و مجرم شناخته شدند و ۳ نفر دیگر با وجود آنکه از موضوع مطلع بودند، ولی به دلیل دست نداشتن در قتل، آزاد شدند.