پاملیک سند

لغت نامه دهخدا

پاملیک سند. [ ک ُ س ُ ] ( اِخ ) خلیجی در سواحل اتازونی.

جمله سازی با پاملیک سند

💡 من آن گران سر سندان آهنینستم که برده سختی من آب پتک آهنگر

💡 پس بپرسیدند زان شه کای سند مر ترا خاصیت اندر چه بود

💡 بلوچ‌های سند همچنین شناخته شده تحت عنوان سندی-بلوچ

💡 آتش روی آب آهن سنگ سندان تاب خارا قلب قاهر قهر بی پرهیز تیغ بی نیامی

💡 همه عهد کردند مردان هند بزرگان و گردان و شیران سند