پابند بریده

لغت نامه دهخدا

پابندبریده. [ ب َ ب ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) عنان گسسته. افسارگسیخته. || مجازاً، لاابالی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - عنان گسیخته. ۲ - لاابالی بی قید.
عنان گسسته افسار گسیخته

جمله سازی با پابند بریده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آه آن غلغله کز گنبد افلاک گذشت ناله گردید چو پابند بم و زیر شدیم

💡 ازان روزی که شد پابند زنجیر سر زلفت به زنجیرت که خود را بعد ازین دیوانه می‌سازم!

💡 گذشته از اين آثار و نتائج: افراد پابند بديانت و دوستداران اهلبيت عصمت بايدبفهمند كه امام تا چه اندازه در اين امر اهتمام داشته و تا كجا توجه و علاقه در اجراى اينمنظور نشان ميداده است.

💡 سوم بسیار کهنه‌اندیش است. در واقع یک آخوند حسابی است و به خرافات عامیانه پابند است.

💡 گر دلی داری و پابند تعلق خواهی خوشتر از زلف دلارام چه خواهد بودن

💡 گل من بود اول پابند وفا، چون شد یارم دل من کرد آخر پرخون ز جفا، گل شد خارم

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز