لغت نامه دهخدا
وهان زاد. [وَ ] ( اِخ ) نام قلعه سُمَیْرَم که از اعمال اصفهان بوده است. ( ترجمه محاسن اصفهان ) ( معجم البلدان ).
وهان زاد. [وَ ] ( اِخ ) نام قلعه سُمَیْرَم که از اعمال اصفهان بوده است. ( ترجمه محاسن اصفهان ) ( معجم البلدان ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بانگ برداشت که تا چند ز کوته نظری هان وهان عهد و وفا تازه کنید از سر دست
💡 هر که او از حق بیفتد دیر برخیز دزجای خصم راگومصلحت نبود بگفتم هان وهان
💡 پلنگست در ره نهان گفتمت دلیری مکن هان وهان گفتمت
💡 زنهار هان وهان حذری کن زآه من کز آه بنده دوش مه آسمان بسوخت
💡 هان وهان تا ترا چو خود نکند مشتی ابلیس دیده ی طرارتر