لغت نامه دهخدا
هزیمت کردن. [ هََ م َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) شکست دادن و گریزاندن: بواسحاق را هزیمت کردند، وی بگریخت و مردمش بیشتر درماندند. ( تاریخ بیهقی ).
هزیمت کردن. [ هََ م َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) شکست دادن و گریزاندن: بواسحاق را هزیمت کردند، وی بگریخت و مردمش بیشتر درماندند. ( تاریخ بیهقی ).
شکست دادن و گریزاندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در هوا میکرد خود بالای برج که هزیمت میشد از وی روم و گرج
💡 وز آن سپس چو بیامد برزم شاه، برفت قفا دریده هزیمت بسوی ترکستان
💡 ز نوروز مبارک پی هزیمت شد سپاه دی خوشا آواز نای ونی به زیر گلبن و طارم
💡 باز آمد و آورد خزان لشکر سرما بشکست و هزیمت شد از او لشکر گرما
💡 از اضطراب و هزیمت دمی نیاساید نهیب یافته در کوه و کر در آتش و آب