هزاررنگ برامدن

لغت نامه دهخدا

( هزاررنگ برآمدن ) هزاررنگ برآمدن. [ هََ / هَِ زارْ، رَ ب َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) به چندین طور خود را آراستن. ( ناظم الاطباء ):
هزاررنگ برآمد به پیش روی تو گل
ولی نشد که تواند نمود رنگ تو را.محمدقلی سلیم ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( هزار رنگ بر آمدن ) بچندین طور خود را آراستن

جمله سازی با هزاررنگ برامدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 هزاررنگ ز بخت سیاه من‌گل‌کرد زمانه شوخی طاووس داد زاغ مرا

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران