فرهنگ معین
( ~. )(حامص. ) بیهوده گویی، یاوه گویی.
( ~. )(حامص. ) بیهوده گویی، یاوه گویی.
بیهوده گویی، یاوه گویی.
💡 آن را که عشق از هوس هرزه واخرید برد از سگ استخوان و به پیش هما گذاشت
💡 سى سال خدا را با زبان بد و هرزه قلب سركش و ناپاك و نيت نادرست خواندى دعايتمستجاب نشد، اينك زبانت را از گناه بازدار و قلبت را از آلودگى پاك كن ! با نيت راستدعا كن ! تا دعايت مستجاب گردد.
💡 دفتر ما هرزهتازان سخت بیشیرازه است کو حیا تا نم کشد خاک بیابانگرد ما
💡 به هرزه در سر او روزگار کردم و او فراغت از من و از روزگار من دارد
💡 و بى اعتنا نباشند مثل بعضى از زنان بى بند و بار كه در عين داشتن حجاب آنچنان بىپروا و لاابالى هستند كه غالبا قسمتهائى از بدنهاى آنان نمايان است و همين معنى توجهافراد هرزه را به آنها جلب مى كند.
💡 باهلى - اين هواپرست هرزه جو- شيده به زانو در آوردن ضعيفان و منطق بزدلان را پيشگرفت و گفت: