لغت نامه دهخدا
هبکات کلب. [ هَُ ب َ ت ُ ک َ ] ( اِخ )نام چند آب مر کلب را. ( ناظم الاطباء ). چند آب است کلب را. ( منتهی الارب ). آبهایی از بنی کلب. ( اقرب الموارد ) ( معجم متن اللغة ) ( تاج العروس ) ( معجم البلدان ).
هبکات کلب. [ هَُ ب َ ت ُ ک َ ] ( اِخ )نام چند آب مر کلب را. ( ناظم الاطباء ). چند آب است کلب را. ( منتهی الارب ). آبهایی از بنی کلب. ( اقرب الموارد ) ( معجم متن اللغة ) ( تاج العروس ) ( معجم البلدان ).
نام چند آب مر کلب را
💡 چون محک دیدی سیه گشتی چو قلب نقش شیری رفت و پیدا گشت کلب
💡 هنوز این معجز از آن مانده باقی که درهر کلب ظاهر هست ساقی
💡 ای مرد بیهنر تو به نزدیک شرع و عقل کمتر هزار بار ز کلب معلمی
💡 آن کو بر آستانه کویت مقیم نیست چون کلب دربدر چو گدا کو بکو بود
💡 زین سبب آمد سوی اصحاب کلب هست صورتها حبوب و مور قلب
💡 «ترکیا» حملهٔ روبه صفتان در تو نگیرد همه دانند که تو کلب در شیر خدایی