هبا شدن

لغت نامه دهخدا

هبا شدن. [ هََ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) گرد و غبار شدن. به صورت ذرات گرد و غبار درآمدن:
زی مشکلاتها نگشاید رهت کسی
گاو از زمین دین به هوا بر هبا شده ست.ناصرخسرو. || تباه شدن. نابود گردیدن. ضایع شدن. از بین رفتن:
نوروز تو به بود جهان را کزو چنین
هر بد که کرده بود زمستان هبا شده ست.ناصرخسرو.بهینه چیز که آن کیمیای دولت تست
ز هم نشینی صهبا، هبا شده ست هبا.خاقانی.حیف که اوقات ما تمام هبا شد
عمر گرانمایه صرف چون و چرا شد.رضی ارتیمانی ( از ارمغان آصفی ).

جمله سازی با هبا شدن

💡 هر چه بیافت باغ دل از طرب و شکفتگی از دی این فراق شد حاصل او همه هبا

💡 اگر نه حلم تو بودی بدان که جرم زمین ز سهم گر ز تو گشتی همه هبا و هدر

💡 شکست دری کان در هزار سال اندوخت درست شد که به نزدیک جود اوست هبا

💡 تا کی ضلال تفرقه، جویای شمع شو کز نور جمع ظلمتِ فرقت شود هبا

💡 رنجها بی خدمت او سر بسر باشد هدر لفظها بی مدحت او سر بسر باشد هبا

💡 من شرح مدح شاه دهم در سخن همی نه کار کرد خویش همی بر هبا کنم

کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
زرادخانه یعنی چه؟
زرادخانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز