لغت نامه دهخدا
نیکوگمانی. [ گ ُ ] ( حامص مرکب ) حسن عقیدت. خوش بینی. حسن ظن. ( یادداشت مؤلف ). مقابل بدگمانی به معنی سؤظن.
نیکوگمانی. [ گ ُ ] ( حامص مرکب ) حسن عقیدت. خوش بینی. حسن ظن. ( یادداشت مؤلف ). مقابل بدگمانی به معنی سؤظن.
حسن عقیدت. خوش بینی. حسن ظن. مقابل بد گمانی به معنی سوئ ظن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر همه خلق یقین شد که: وفا نیست ترا لیک من از طمع خویش گمانی دارم
💡 هر کس برون پرده گمانی همی برند تا کیست آنکه محرم اسرار آمده
💡 چنان پر شد از تو گمان مخالف که گوئی تو اندر میان گمانی
💡 گمانی چنان برد نستوه گرد که چون کوش دید از من این دستبرد
💡 گمانی چنان برد کاو را پدر پژوهد همی تا چه دارد به سر
💡 همه از دست دل فریاد کردند فتادم زین حدیث اندر گمانی