نیکو کرداری
مترادفها
نیکرفتار، خوشرفتار، درستکار
متضادها
بد کردار
لغت نامه دهخدا
نیکوکرداری. [ ک ِ ] ( حامص مرکب ) نیکوکاری. احسان. خوبی.
فرهنگ فارسی
نیکو کاری
جمله سازی با نیکو کرداری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ترا این چشم بیداری بخواب است ترا گفتار و کرداری بخواب است
💡 ترا خدای، تن و جان بداد تادانی که آفریده ی حق بهر علم و کرداری
💡 چون قوت این سلطان وین دولت و این همت وین مخبر کرداری وین منظر دیداری
💡 فکر من در فهم دین چالاک و چست تخم کرداری ز خاک من نرست
💡 ببد کرداری من گرچه کس نیست مرا جز تو کسی فریاد رس نیست
💡 بس نادره کرداری وین نادرهای بس کان همهای و همه جویان که کرایی