لغت نامه دهخدا
نکولقا. [ ن ِ ل ِ ] ( ص مرکب ) نکودیدار. خوش روی. خوش سیما. زیبا.
نکولقا. [ ن ِ ل ِ ] ( ص مرکب ) نکودیدار. خوش روی. خوش سیما. زیبا.
نکو دیدار. خوش روی. خوش سیما. زیبا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خواهی که خدا کار نکو با تو کند ارواح ملایک همه رو با تو کند
💡 امروز روز شادی و امسال سال گل نیکوست حال ما که نکو باد حال گل
💡 گل به آن روی نکو می ماند مل به لعل لب او می ماند
💡 ره شرعش سپار و باز او بین تو همچون او همه چیزی نکو بین
💡 خود مرا از شرف خدمتش ای بس نبود که نکو شعر شدم از صفت یک هنرش
💡 نیک و بد چون همه از او بینی هرچه بینی همه نکو بینی