فرهنگستان زبان و ادب
{exposed point} [ریاضی] فرمولدار
{exposed point} [ریاضی] فرمولدار
💡 صبح را زخم نمایان مشرق خورشید شد روزنی گر دارد این غمخانه فتراک است و بس
💡 ز شمشیر که دارد صبح این زخم نمایان را؟ که دردم بر جگر زان رخت خون آلود می پیچد
💡 هر کس که آشنا به سخن چون قلم شود صائب همیشه زخم نمایان به سر خورد
💡 راز خود در سینه چندان رو نمیسازد نهان هر چه دارد در دل خود گل نمایان میکند
💡 شهرت اولیه وی حاصل چاپ نقشهایی بود که این ویژگیها در آن نمایان بودند.
💡 با همه شهرتفروشیها بضاعت هیچ نیست خون همان نام است در زخم نمایان نگین