لغت نامه دهخدا
نفرین کنا. [ ن َ / ن ِ ک ُ ] ( نف مرکب، ق مرکب ) نفرین کنان. در حالت نفرین کردن. ( ناظم الاطباء ).
نفرین کنا. [ ن َ / ن ِ ک ُ ] ( نف مرکب، ق مرکب ) نفرین کنان. در حالت نفرین کردن. ( ناظم الاطباء ).
نفرین کنان ٠ در حالت نفرین کردن ٠
💡 که نفرین تو را آید از آسمان هم آخر تبه سازدت بدگمان
💡 منه نو رهی کان نه آیین بود که تا ماند آن بر تو نفرین بود
💡 بما بر پس از مرگ نفرین بود چوآیین این روزگار این بود
💡 بپرهیز و خون بزرگان مریز که نفرین بود بر تو تا رستخیز
💡 دلم داشت نفرین، زبانم درود بدوکم زیان بود مدحش چه سود
💡 کی زن بدگونه نیک آیین بود پیش نیکان در خور نفرین بود