لغت نامه دهخدا
نصرت انتساب. [ ن ُ رَ اِ ت ِ ] ( ص مرکب ) منسوب به فتح و نصرت. مظفر. پیروز. پیروزمند: پای مبارک در رکاب نصرت انتساب آورده. ( حبیب السیر ص 125 ).
نصرت انتساب. [ ن ُ رَ اِ ت ِ ] ( ص مرکب ) منسوب به فتح و نصرت. مظفر. پیروز. پیروزمند: پای مبارک در رکاب نصرت انتساب آورده. ( حبیب السیر ص 125 ).
منسوب به فتح و نصرت. مظفر. پیروز. پیروزمند: پای مبارک در رکاب نصرت انتساب آورده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیکی ستارهایست کزو میکند طلوع انسان حقیقتی که بدو دارد انتساب
💡 ای جمال تو جهان آرای در دلهای ما از چه محبوبست حسن؟ از انتساب روی تو
💡 مساءله 11 - وقتى عاقله، ديه جنايت كسى را ضامن مى شود كهكيفيت انتساب خود بقاتل را بداند يعنى بداند چه نسبتى باقاتل دارد و اينكه روى عصبه قاتل هست، پس صرف اينكه از قبيله ايست كه جانى از آنقبيله است كافى نيست بلكه بايد بداند كه عصبه جانى است، و اگر بطريق بينهشرعى ثابت شود كه او عصبه جانى است ديگر به انكار عاقله گوش نمى دهند.
💡 پری رخا ز تو خورشید چشم آن دارد که روی تو بخودش راه انتساب دهد
💡 به خاک در حسین ز جان انتساب ماست به کویش امید ماست، به سویش حساب ماست
💡 کسی کز علم منطق دم زند بی عشق می شاید که بشماری بدون انتساب فصل حیوانش