فرهنگستان زبان و ادب
{floating beacon, water signal} [حمل ونقل دریایی] نشان فرستی که از آن در آب نگاری و بازرسی بستر دریا استفاده می شود و معمولاً به وسیلۀ طناب یا زنجیر یا بافه به بستر دریا بسته می شود
{floating beacon, water signal} [حمل ونقل دریایی] نشان فرستی که از آن در آب نگاری و بازرسی بستر دریا استفاده می شود و معمولاً به وسیلۀ طناب یا زنجیر یا بافه به بستر دریا بسته می شود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون بحر خوف موت نهنگ فلک فتاد بحری که سالکیش شناور نمیشود
💡 ناخدای بحر دین در خون شناور آفتاب آفتاب بازکش سر آفتاب
💡 تاجر به عشق خانه به دریا شناور است محنت جز از تصور راحت نشد لذیذ
💡 تپد حوت گردون ز حسرت چو بیند که ماهی درآن حوض باشد شناور
💡 ز هر سو ابر آمد فوج در فوج شناور مردمان در آب چون موج
💡 تا مملکت ز بحر کف او یتیم ماند در اضطراب مانده چو دست شناور است