لغت نامه دهخدا
نخجیرانگیز. [ ن َ اَ ] ( نف مرکب ) نخجیروال. ( فرهنگ اسدی ). آهوگردان. شکارگردان.
نخجیرانگیز. [ ن َ اَ ] ( نف مرکب ) نخجیروال. ( فرهنگ اسدی ). آهوگردان. شکارگردان.
آهو گردان شکار گردان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پای غرور بر سر صید حرم نهد هر آهویی که قابل نخجیر گاه تست
💡 این سلاح ترکیبی از نخجیر ۳ و لوله کالیبر ۰٫۳۲۳ مگنوم میباشد.
💡 نشگفت که نخجیر کنندم دل و دین زانک بس هوش پیمبر بگرفتند به نخجیر
💡 بر دلم از اختران هردم گزندی می رسد همچو نخجیری که افتد در میان لشکری
💡 چشم گیرا می کند نخجیر را بی دست و پا از کمند و دام مستغنی بود صیاد ما
💡 از آن دهشت دلش از پا در افتاد چو نخجیری که بیند فوج صیاد