ناورد نمودن

لغت نامه دهخدا

ناورد نمودن. [ وَ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) حمله آوردن. تاختن بردن:
چو خوردند هر گونه ای خوردها
نمودند بر باده ناوردها.نظامی.

فرهنگ فارسی

حمله آوردن تاختن بردن.

جمله سازی با ناورد نمودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آراسته گشتی بتن شاهی کو را ناورد و نیارد به جهان همتا دوران

💡 آنکه چو او ننگرد، چشم زمین و زمان آنکه چو او ناورد، دور سنین و شهور

💡 شد آگه که در گشت ناورد او نباشد چو او مرد و هم مرد او

💡 پراکنده کرد آن همه مرد را خود از یادشان برد ناورد را

💡 از غایت لطافت تو ناورد به هم گر تو سوار بر مژه مور بگذری

💡 دگر، هر کارکان حق ناورد راست مکن اندیشه اش کان نامهیاست