لغت نامه دهخدا
نان پرورد. [ پ َرْ وَ ] ( ن مف مرکب ) نان پرورده. نعمت خواره. مورد انفاق و اطعام.
- نان پرورد کسی بودن؛ به نان و نمک او پرورده و بزرگ شدن:
چو نان پرورد این بازار باشد
حق نان و نمک بسیار باشد.نزاری قهستانی.
نان پرورد. [ پ َرْ وَ ] ( ن مف مرکب ) نان پرورده. نعمت خواره. مورد انفاق و اطعام.
- نان پرورد کسی بودن؛ به نان و نمک او پرورده و بزرگ شدن:
چو نان پرورد این بازار باشد
حق نان و نمک بسیار باشد.نزاری قهستانی.
( صفت ) نان پرورده.یانان پروردکسی بودن. به نان ونمک اوتربیت شدن ونشوونمایافتن: چونان پرورداین بازارباشد حق نان ونمک بسیارباشد. ( نزاری قهستانی لغ. )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نمی دیدم افتاده در خاک و خون تن ناز پرورد خود را نگون
💡 بیامد سرش را به زانو نهاد رخ ناز پرورد بر رو نهاد
💡 مردمی باید که در سر و علن چون نزاری خون خورد جان پرورد
💡 جز آنی که بر تو گمانی برد جهاندیدهای کو خرد پرورد
💡 خیال لعل تو جان را بشهد جان پرورد حرام بادش اگر بی تو می حلال بود
💡 که خبر داشت که چندین دد آدم صورت بهر جان تو ز خوان تو فلکشان پرورد