لغت نامه دهخدا
ناربودن. [ رُ دَ ] ( مص منفی ) نربودن. مقابل ربودن. رجوع به ربودن شود.
ناربودن. [ رُ دَ ] ( مص منفی ) نربودن. مقابل ربودن. رجوع به ربودن شود.
نر بودن مقابل ربودن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 داغ بودن در خمار مطلب نایاب چند پخته نتوانکرد زآتش آرزوی خام را
💡 آرزو میکندم با تو شبی بودن و روزی یا شبی روز کنی چون من و روزی به شب آری
💡 عشق را بی خویش بودن گاهگاهی لازمست من نمیدانم نفس بی خویشتن چون میزنی
💡 چه خواهی ز من با چنین بود سست همان گیر نابوده بودن نخست
💡 خون دل مشتاقان خوردست لب لعلت سرخست لبت اینک منکر نتوان بودن
💡 منال اهلی اگر از غمی پریشان حال مگو همیشه بیک حال میتوان بودن