لغت نامه دهخدا
مورچه سواری. [ چ َ / چ ِ س َ ] ( اِ مرکب ) مورچه سواری. مورچه های درشت. قسمی مورچه درشت درازپای که تیز دود.
- مثل مورچه سواری؛ دائم الحرکة. بی سکون. ( یادداشت مؤلف ).
- مثل مورچه سواری راه رفتن؛ دائم در حرکت بودن. به تندی حرکت کردن.
مورچه سواری. [ چ َ / چ ِ س َ ] ( اِ مرکب ) مورچه سواری. مورچه های درشت. قسمی مورچه درشت درازپای که تیز دود.
- مثل مورچه سواری؛ دائم الحرکة. بی سکون. ( یادداشت مؤلف ).
- مثل مورچه سواری راه رفتن؛ دائم در حرکت بودن. به تندی حرکت کردن.
مورچه های درشت.
مورچهٔ سواری. مورچههای درشت. قسمی مورچهٔ درشت درازپای که تیز دود. - مثل مورچه سواری؛ دائمالحرکة. بی سکون.
💡 و گفت: مکر خدای در بنده نهانتر است از رفتن مورچه در سنگ سیاه به شب تاریک.
💡 كلمه (مثقال ) به معناى هر وسيله اى است كه با آن وزنها را مى سنجند، و كلمه (ذره) به معناى آن دانه هاى ريز غبار است، كه در شعاع آفتاب ديده مى شود، البته اينكلمه به معناى مورچه هاى ريز نيز مى آيد.
💡 تا به هم آورد سر آن خط چون مورچه بر همه چیزی نشست عشق تو همچون مگس
💡 قومی برآمدند به بیدادی از چِگِل اندر عدد جو مورچه بیحد و انتها
💡 سليمان كه متوجه اين خطاب مورچه شد، از گفته اين مورچه لبخندى زد و گفت:
💡 نقل شده كه حضرت داود عليه السلام در حال عبور از بيابانى مورچه اى را ديد مرتبكارش اين است كه از تپه اى خاك برمى دارد و به جاى ديگرى مى ريزد.