لغت نامه دهخدا
ملک ازرق. [ م ُ ک ِ اَ رَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مصحف مقل ازرق.( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به مقل شود.
ملک ازرق. [ م ُ ک ِ اَ رَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مصحف مقل ازرق.( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به مقل شود.
مصحف مقل از رق.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کرد چون شهزاده آزاد رو اندر جدال چار پور ازرق از شمشیر وی شد پایمال
💡 بسا دیبا که یابی سرخ و زردش کبود و ازرق آید در نوردش
💡 زمین چون زر و آب چون لاجورد چو دیبای نیم ازرق و نیم زرد
💡 چو سرخ دید بخون زرد چهره پسرانرا سپید روز سیه شد به سبز دیده ازرق
💡 پر از میوه و سایهور چون رزند نه چون ما سیهکار و ازرق بزند
💡 بدو گفت ازرق که در مصر و شام به مردی چنانم بلندست نام