لغت نامه دهخدا
معبر ذئب. [ م َ ب َ رِ ذِءْب ْ ] ( اِخ ) محلی به اردن که بدانجا جدعون سردار مدینانی را بکشت.( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به ذئب شود.
معبر ذئب. [ م َ ب َ رِ ذِءْب ْ ] ( اِخ ) محلی به اردن که بدانجا جدعون سردار مدینانی را بکشت.( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به ذئب شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر چه آن معبر هستی است بود معدن حسن هرچه آن مظهر حسنی است بود مصدر عشق
💡 پیادهراه یا گذرگاه پیاده نوعی معبر است که برای عابرین پیاده طراحی شدهاست.
💡 بوی آن موی معبر باز برد از هوش ما را یار مستی میکشند این میکشان بر دوش ما را
💡 توضیح آنکه یونانیها که از تنگترین جای معبر پیش رفته بودند حالا عقب نشسته و از دیوار آن گذشتند.
💡 بحر پر کشتیست لیکن جمله در گرداب خوف بیسفینهٔ نوح نتوان چشم معبر داشتن
💡 آنکه اندر ژرف دریا راه برد روز وشب بر امید سود ازین معبر بدان معبر شود