معاف خواستن

مترادف‌ها

معافیت طلب کردن، عذر خواستن

لغت نامه دهخدا

معاف خواستن. [ م ُ خوا / خا ت َ ] ( مص مرکب ) استعفا کردن. از عملی عذر برکناری خواستن. بخشودگی خواستن: و از آن شغل که به عهده من بود معاف خواستم. ( سفرنامه ناصرخسرو ). و رجوع به معاف شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) استعفا دادن از شغلی: و از آن شغل که بعهد. من بود معاف خواستم...
استعفا کردن از عملی عذر بر کناری خواستن.

جمله سازی با معاف خواستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 زمانی که کریس برای کریسمس به محل زندگی کودکی اش برمیگردد، به طرز اتفاقی با عشق دوران دبیرستانش یعنی جیمی که در آن زمان بهترین دوستش هم بود برخورد می‌کند، همان جیمی ای که با ردکردن کریس و خواستن فقط «دوستی معمولی» با او باعث شد که کریس به شخصی که به طرز وحشتناکی بی بند و بار است تبدیل شود. اما با دیدن مجدد جیمی کریس می‌فهمد که شانسی دوباره دارد تا بعد از سالها روابطش با جیمی را بیش از دوستی معمولی ببرد…

💡 دانش‌آموز بیمار پس از ارائه گواهی معتبر از پزشک، تصمیم گرفت برای شرکت در آزمون‌های نهایی از مدیریت مدرسه معاف خواستن را امتحان کند.

💡 بسیاری از سربازان در دوران خدمت، به دلیل شرایط خانوادگی خاص، تلاش می‌کنند تا از مقامات مربوطه برای اعزام به خدمت معاف خواستن.

💡 کارمند خسته پس از ساعت‌های طولانی کار، از مدیر خود خواست تا برای روزهای آینده از انجام وظایف اداری معاف خواستن را بررسی کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران