لغت نامه دهخدا
مصالح شناس. [ م َ ل ِ ش ِ ] ( نف مرکب ) که تشخیص نیک و بد تواند داد. که خیر و صلاح تواند تمیز و تشخیص کرد:
با پدرزن نمود قصه خویش
کای مصالح شناس خیراندیش.سعدی.
مصالح شناس. [ م َ ل ِ ش ِ ] ( نف مرکب ) که تشخیص نیک و بد تواند داد. که خیر و صلاح تواند تمیز و تشخیص کرد:
با پدرزن نمود قصه خویش
کای مصالح شناس خیراندیش.سعدی.
که تشخیص نیک و بد تواند داد
💡 O انسان چون حكمت الهى و مصالح را نمى داند، زود قضاوت مى كند، ماءيوس مىشود و كفر مى ورزد.
💡 پیوسته در مصالح دین و مراد ملک عون خدای یاور خوازمشاه باد
💡 نه قضایی که در مصالح کل منشی رای تو دهد منشور
💡 مصالح این دیوار ستبر و برجهای نیمدایرهای آن سنگ و ملات گچ است.
💡 فرشتگان گفتند: وقتى نفقه و بودجه و مصالح براى ما برسدمشغول كار ساختمان مى شويم و هنگامى كه مصالحى براى ما نرسد دست از كار بر مىداريم و صبر مى كنيم تا موقعى كه نفقه و امكانات براى ما برسد.
💡 شرکت سن-گوبن در ابتدا تنها یک شرکت سازنده آینه بود، که امروزه با گذشت بیش از ۴ قرن از آغاز فعالیت، تولید کننده طیف وسیعی از مواد و مصالح ساختمانی میباشد.