لغت نامه دهخدا
مشفقی بلخی. [ م ُ ف ِ ی ِ ب َ ] ( اِخ ) شاعری است که اسدی بیتی از او را شاهد کلمه «خیری » بمعنی رواق در لغت فرس آورده و آن این بیت است:
روزیش خطر کردم و نانش بشکستم
بشکست مرا دست و برون کرد ز خیری.( لغت فرس اسدی چ اقبال ص 522 ).
مشفقی بلخی. [ م ُ ف ِ ی ِ ب َ ] ( اِخ ) شاعری است که اسدی بیتی از او را شاهد کلمه «خیری » بمعنی رواق در لغت فرس آورده و آن این بیت است:
روزیش خطر کردم و نانش بشکستم
بشکست مرا دست و برون کرد ز خیری.( لغت فرس اسدی چ اقبال ص 522 ).
شاعری است که اسدی بیتی از او را شاهد کلمه [ خیری ] بمعنی رواق در لغت فرس آورده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نه تنها شبنم از بی مهریی تو دست می شوید صبا هر جا که باشد مشفقی را از تو می گوید
💡 مشفقی ام چنان که او جوید که ندارم خبر ز عرض شمار
💡 مشفقی بر خلق و نافع همچو آب خوش شفعیی و دعااش مستجاب
💡 مشفقی بر سر من نیست که بر آتش من زند آبی به جز از دیده مردم دارم
💡 مشفقی فرزانه ئی باید زهر تهمت بری تا بگوش جان فرو خواند به پیغام از منش
💡 به حرف تلخ مرا مشفقی که توبه دهد علاج بیخودی بلبل از گلاب کند