مسافر ناگزیر عمومی

فرهنگستان زبان و ادب

{captive transit rider} [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] شخصی که وسیلۀ نقلیۀ شخصی ندارد یا قادر به رانندگی نیست و ناچار است از وسایل نقلیۀ عمومی استفاده کند

ویکی واژه

شخصی که وسیلۀ نقلیۀ شخصی ندارد یا قادر به رانندگی نیست و ناچار است از وسایل نقلیۀ عمومی استفاده کند.

جمله سازی با مسافر ناگزیر عمومی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بالدوین (Baldwin 1975) باور دارد که در شرایط نابسندگی دانش موجود در نزد تصمیم گیرندگان، آنان ناگزیر به تصمیم‌سازی با اتکاء به ادراکات مستقیم خود یا آرای خبرگان هستند.

💡 ناگزیر است دل از صدمه آنزلف سیاه گوی لابد بود از لطمه چوگان دیدن

💡 صاحبا صدرا خداوندا کریما بنده را تا که باشد هست از این خدمت چو از جان ناگزیر

💡 و سپس ناگزیر فعالیت‌های اقتصادی را در تولید محصولات کشاورزی در آمریکا آغاز کرد و توانست به موفقیت‌هایی نیز دست پیدا کند.

💡 به نظر جان رالز این افراد برای آنکه در کنار هم زندگی خوبی داشته باشند، قراردادهایی وضع می‌کنند که ناگزیر منصفانه است و همین جاست که «نظریه عدالت» او با مفهوم «انصاف» گره می‌خورد.

💡 شیفته را دلپذیر دلشده را ناگزیر سوخته را دستگیر غمزده را غمگسار

گیتی یعنی چه؟
گیتی یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز