فرهنگستان زبان و ادب
{appositive compound, appositive} [زبان شناسی] نوعی واژۀ مرکب که عناصر سازندۀ آن به مصداقی واحد در جهان خارج دلالت می کنند متـ. دوسویه appositional
{appositive compound, appositive} [زبان شناسی] نوعی واژۀ مرکب که عناصر سازندۀ آن به مصداقی واحد در جهان خارج دلالت می کنند متـ. دوسویه appositional
نوعی واژۀ مرکب که عناصر سازندۀ آن به مصداقی واحد در جهان خارج دلالت میکنند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این شبکه رادیویی با گروهی کوچک که عشقی بزرگ در دل داشتند با هدف اصلی خدمت به مردم و جامعه ورزش راهاندازی شد و صمیمیت و سادگی اهل آن به سرعت موجب برقراری ارتباط صمیمانه و دوسویه بین رسانه و مخاطب گشت.
💡 تعامل و مشارکت دوسویه با مخاطبین و استفاده از نظرات، دیدگاهها و گزارشهای مردمی در امر اطلاعرسانی عمومی از اساسیترین اهداف رسانهای بازتاب است.