مروارید دوز

لغت نامه دهخدا

مرواریددوز. [ م ُرْ ] ( نف مرکب ) مروارید دوزنده. دوزنده مروارید. آنکه حرفه اش دوختن مرواریدباشد. || ( ن مف مرکب ) مروارید دوخته. پارچه یا مانند آن که مرواریددوزی شده باشد: هزار امیر بر دست راست و هزار امیر بر دست چپ و با هریک علمی زرنگار و مرواریددوز. ( قصص الانبیاء ص 85 ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه مرواریدها را بر پارچه دوزد. ۲- پارچه ای که ک مرواریدها را روی آن دوخته باشند هفت زری مرواریددوز پا انداز شب عروسیش باشد.

جمله سازی با مروارید دوز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بیافت سوزن ازان بخیه چو مروارید که او ببحر پر از موج حبر شد غواص

💡 ای ترا تعبیه در تنگ شکر مروارید تا به کی خنده زند لعل تو بر مروارید

💡 چو شبنمی ز عرق بر رخ تو بنشیند بود صفاش چو بر آفتاب مروارید

💡 ایا دهان تو را در حجاب مروارید چو حقه ای که بود پر خوشاب مروارید

💡 شفق ز گریه خونین چنان شد آبله چشم که شد خضاب ز لعل مذاب مروارید

💡 دوش بر بیماری من زد خیالش خنده ای عقد مروارید تر در ناردان آمد پدید

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز