مداد فروش

لغت نامه دهخدا

مدادفروش. [ م ِ / م َ ف ُ ] ( نف مرکب ) کسی که مرکب می فروشد. ( ناظم الاطباء ). فروشنده مرکب. این بیت رامؤلف آنندراج از سیفی شاهد آورده است:
روز من از مدادفروشی اگر شب است
تنها ز بخت نیست که علت مرکب است.
و در آن «مدادفروشی » را با یاء وحدت و مصدری هر دو می توان خواند، هم به معنی معشوقی که پیشه اش مرکب فروشی است، و هم به معنی مدادفروشی و کنایه از قلمزدن و کتابت. || آنکه قلم مداد می فروشد. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

کسی که مرکب می فروشد

جمله سازی با مداد فروش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ایچشمۀ مداد من از غصه قیر شو ایخانۀ نزار من از غم چو نی بزار

💡 از سویدای دلم بودش مداد دفتر غم را چو انشا کرد عشق

💡 دفتر صنع او نخواسته است از ورق رونق از مداد مدد

💡 چو آورد به بنان خامه گاه نظم، سزد عطارد قلمش را مداد جرم زحل

💡 هفت دریا گر شود کلی مداد نیست مر پایان شدن را هیچ امید

💡 مرا به نوک قلم بحری آفرید خدای که از دوات عمان سازم از مداد گهر

گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز