لغت نامه دهخدا
مداحی کردن. [ م َدْ دا ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مدیحه سرودن. فضایل ممدوح را به شعر درآوردن. || اشعار در فضایل و مصایب اهل بیت خواندن.
مداحی کردن. [ م َدْ دا ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مدیحه سرودن. فضایل ممدوح را به شعر درآوردن. || اشعار در فضایل و مصایب اهل بیت خواندن.
مدیحه سرودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از آثار او، میتوان به مداحی «زینب زینب» و ماه رمضان اشاره کرد.
💡 معاذالله که بدعهدی کند دیرینه مداحی که دارد چون تو ممدوحی سخندان و سخنگستر
💡 پای در دامن اندیشه به مداحی توست سر فرو برده ز فکرت به گریبان سوسن
💡 بیسبب خصمی همی ورزند با من حاسدین کز چه رو مداحی آل پیمبر میکنم
💡 حب تو عقده های دلم را ز هم گشود منظور من ز شعر چو مداحی تو بود