لغت نامه دهخدا
لیز رفتن. [ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) لیز خوردن.
لیز رفتن. [ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) لیز خوردن.
( مصدر ) لغزیدن پای در جایی لغزان سریدن: پایم در برف لیز خورد و بزمین افتادم...
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر کرا در ظلمت غم چشم بیرون رفتن است گو چراغ می براه دیده پرنور دار
💡 چشمیست که باید به رخ هر دو جهان بست گر رفتن از این خانه دری داشته باشد
💡 هوای دل چو موجانگیز دریاست درو رفتن نه کار مرد داناست
💡 به خوش رفتن در آن خوی بودیش میل چو آن گرد آمده از قطره ها سیل
💡 نوید بزم خاصم دوش باعث بود در مجلس که بهر زود رفتن کوشش بسیار میکردم
💡 به سرو سرکشی افتاده است کار مرا که رفتن دل من حکم آب جو دارد