لغت نامه دهخدا
لؤلؤفروش. [ ل ُءْ ل ُءْ ف ُ ]( نف مرکب ) لؤلؤفروشنده. مرواریدفروش:
ز گوش و گردنش لؤلؤ خروشان
که رحمت بر چنان لؤلؤفروشان.نظامی.
لؤلؤفروش. [ ل ُءْ ل ُءْ ف ُ ]( نف مرکب ) لؤلؤفروشنده. مرواریدفروش:
ز گوش و گردنش لؤلؤ خروشان
که رحمت بر چنان لؤلؤفروشان.نظامی.
( صفت ) آنکه لولو فروشد: ز گوش و گردنش لولوخروشان که رحمت بر چنان لولو فروشان. ( نظامی لغ. )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از کان و بحر دیده و دل، هدیه تو را یاقوت و لعل و لولو و مرجان نهاده ام
💡 به باد نمرود از سهم کرکس پران به ریش فرعون از نظم لولوی خوشاب
💡 خاک درگاهش، چو عقد گلستان از باد صبح آتش اندر آبروی لولوی مکنون زده است
💡 داشتم من بیگل و بیآب و بیلؤلؤی یار آب در اطراف و گل در دامن و لولو به چشم
💡 گر کشید اسکندر از ظلمت همی یاقوت سرخ کلک او بس لولو مکنون زظلمت چون کشید
💡 مانند نخلی بارور بیخش کرم شاخش هنر جای ثمر از این شجر لولوی لالا ریخته