لغت نامه دهخدا
لله باشی. [ ل َ ل َ / ل ِ ] ( اِ مرکب ) بزرگ و سرور لالایان. لالایی که گروهی لله و پرستار اطفال زیر نظر وی باشند.
لله باشی. [ ل َ ل َ ] ( اِخ ) رضا قلیخان هدایت صاحب مجمعالفصحاء. رجوع به رضا قلی خان... و هدایت شود.
لله باشی. [ ل َ ل َ / ل ِ ] ( اِ مرکب ) بزرگ و سرور لالایان. لالایی که گروهی لله و پرستار اطفال زیر نظر وی باشند.
لله باشی. [ ل َ ل َ ] ( اِخ ) رضا قلیخان هدایت صاحب مجمعالفصحاء. رجوع به رضا قلی خان... و هدایت شود.
( اسم ) ۱- بزرگ لله ها مهتر لالایان ۲- عنوان احترام آمیز لله.
رضا قلی خان هدایت صاحب مجمع الفصحا.
💡 من نگویم هیچ و تو باشی خموش کار ما پس دایما باشد چنین
💡 تو گردر جمع باشی جمع گردی تو باشی شمع او را شمع گردی
💡 بنه پایی که در پیش چنان کس خلایق خفته و تو باشی و بس
💡 دراین بزم تاکی فروزد چراغت اگر شب نرفتی سحر رفته باشی
💡 بنگذارد تو مرد بی خبر را که باشی یک نَفَس چیزی دگر را